من همون جزيره بودم ، خاكي و صميمي و گرم
واسه عشق بازي موجها قايقم يه بسترنرم
يه عزيز دردونه بودم ، پيش چشم خيس موجها
يه نگين سبز خالص ، روي انگشتر دريا
تا كه يك روز تو رسيدي ، توي قلبم پا گذاشتي
غصه هاي عاشقي رو تو وجودم جا گذاشتي
زير رگبار نگاهت ، دلم انگار زير و رو شد
براي داشتن عشقت ، همه جونم ارزو شد
تا نفس كشيدي انگار ، نفسم بريد تو سينه
ابر و باد و دريا گفتن:حس عاشقي همينه
اومدي تو سر نوشتم ، بي بهونه پا گذاشتي
اما تا قايقي اومد ، از من و دلم گذشتي
رفتي با قايق عشقت ، سوي روشني فردا
منودل اما نشستيم، چشم به راهت لب دريا

نوشته شده توسط ♥..♥.. dokhmale tahna..♥..♥ در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ساعت 4:6 |
لينک ثابت |